دریافت همین آهنگ

>" /> مهر 93 - خاطرات عاشقی




کد آهنگ برای وبلاگ







سایت عاشقانه





کد کج شدن تصاویر

سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان

امتحان جغرافیا

امشب رفتیم روستای مامانم اینا. برای مراسم عید غدیر. خیلی خوش گذشت. قبل از اینکه بریم ظهر جغرافیا رو خوندم چون فردا امتحان دارم و زیست رو گذاشتم برای بعد از اینکه اومدم بخونم. خلاصه بعد از اینکمه رسیدیم شروع کردم به خوندن. 3-4 صفحه دیگه مونده که چند دقیقه بعد می خونم. برام دعا کنین که امتحانمو خوب بدم. دوستتون دارم. یا علی



[ دوشنبه 93/7/21 ] [ 11:9 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر

خیلی خوشگله ها



[ دوشنبه 93/7/21 ] [ 12:18 صبح ] [ زهرا نظری ] نظر

زمستان 92

اینم عکسای زمستون 92

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ یکشنبه 93/7/20 ] [ 9:4 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر

پارک شورا

اینم عکسای پارک شورا که چند روز پیش رفتیم

 

 

 

 

 

 




[ یکشنبه 93/7/20 ] [ 8:52 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر

29 اسفند 92

اینم چند تا عکس. که 29 بهمن ماه رفتیم اطراف روستای مامانم اینا. یه قسمتی از زمین های ارثی بابا بزرگمه. یه منطقه ای به اسم بنگر کرت

 

 



فردا ظهر هم با داییم اینا رفتیم تخت. ناهار رو اونجا خوردیم. وقتی از روستای مامانم اینا داشتیم میرفتیم تخت منو دختر دایی هام اصرار کردیم که بالای وانت بشینیم. یعنی ما به امید اینکه اونجا بشینیم رفتیم گردش. منو دوتا خواهرام و دو تا دختردایی هام بالا نشستیم. خلاصه همین طور داشتیم میرفتیم که یه سگ دیدیم ما ترسیدیم ولی خواهرم برای اینکه ما رو بترسونه ادای سگو در اورد خلاصه دامادمون میخواست وایسه که ما همینطور جیغ میزدیم اونم گاز میداد همینطور ما بازم جیغ میزدیم و سگم دنبالمون. اینقد ترسیده بودیم و جیغ زده بودیم هیچی نمی فهمیدیم وقتی رسیدیم دامادمون گفت همه داشتن نگاتون میکردن من که خودم به شخصه هیچی ندیده بودم. خخخخخخخخ وقتی رسیدیم گلو درد داشتم و هی سرفه می کردم. خلاصه حالا که همه چی تموم شده بود داشتیم میخندیدیم و بقیه هم بهمون می خندیدن. بعضی وقتا دلم برای اون موقع تنگ میشه. کاش هنوزم میتونستیم بالا بشینیم. حیفم میاد که چرا ماشین به اون خوشگلی رو فروختن.  

  تقریبا اینجاها یکم جلوتر بود که سگ دنبالمون کرد. خخخخخخخخخ



[ یکشنبه 93/7/20 ] [ 3:28 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر

15 به در

اینم از عکسای 15 به در. جمعه 

که رفتیم شمیل و بعدشم رفتیم کنار یه رودخونه ناهار خوردیم . دیشبش هم بارون زیادی اومده بود. و همه جا آب جمع شده بود و به اصرار منو دختر داییم سوار پیکان باری شدیم. و یه خاطره خیلی خوب شد برامون

 

 اینم دومین سبزه عیدمون اون یکی رو 13 به در تو آب انداختیم اینو 15 به در انداختیم

 

اینم اونجایی که ناهار خوردیم

 



[ یکشنبه 93/7/20 ] [ 3:8 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر

آبگرم تخت

اینم عکسای  آبگرم تخت ( پاهاشان)

 

 

 

اینم از چشمه ش

 



[ یکشنبه 93/7/20 ] [ 2:55 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر

13 به در

اینم عکسای 13 به در. تا ساعت 9 صبح برای صبحانه با داییم اینا رفتیم لب دریا. ساعت 10/5 هم رفتسیم شهر بابام (تخت)

 که خیلی خوش گذشت. اینم عکسای صبح



اینم نقاشی های منو داداشم. اولی رو داداشم کشیده و دومی هم هنر اینجانب. ان شا.. مورد قبول واقع بشه

  یه دختر با کلیپس و کفش پاشنه بلند

 



[ یکشنبه 93/7/20 ] [ 2:45 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر

عید 93

سلام به همگی. به پیشنهاد یکی از دوستانم میخوام عکسای عید امسال رو بذارم براتون. درسته که دیر شده ولی نمی خواستم ناراحت بشه. امیدوارم خوشتون بیاد

 

روز 29 اسفند بود که رفتیم دهستان شمیل که جزء شهر تخت هست

 اینم عکسای سد شمیل

 

 


اول فروردین رفتیم امامزاده سید سلطان محمد. شهرستان رودان روستای زیارتعلی

اینم پارکی که رفتیم ناهار بخوریم و فوق العاده شلوغ بود. این قسمت متروکه شه

 

 

  اینم تو راه برگشت به رودانه

 اینم رودخونه که به  اصرار من رفتیم

 

 

بعدشم رفتیم سد فاراب که برای دومین بار دیدم. خیلی قشنگ بود


 

 

 

 

 

 



[ یکشنبه 93/7/20 ] [ 2:24 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر

ارزش بودنت...

ارزش بودنت را !!!

 

همیشه...

 

از اندیشه ی یک لحظه نبودنت میتوان فهمید


 



[ شنبه 93/7/19 ] [ 8:38 عصر ] [ زهرا نظری ] نظر